فردا دوشنبه 8 صبح از غسالخانه بهشت زهرا
Sunday, 12 June 2011
Wednesday, 8 June 2011
درس های "مدحی" برای جنبش سرنگونی
یکم: جدا شدگان از پیکره رژیم جمهوری اسلامی بر سه دسته اند، یا جاسوسانی مانند مدحی یا بریدگانی مثل موسوی و کروبی تا مخملباف و یا نهایتا کسانی که ضمن تلاش برای بریده نشان دادن خود هنوز به لاس زدن با جمهوری اسلامی مشغولند از قبیل مهاجرانی و مزروعی و مجموعه شورای راه سبز امید. درس اول مدحی برای جنبش سرنگونی آن است که برای کسانی که به یکباره از رژیم جدا شده اند سر سوزنی اعتماد جایز نیست. در این مجموعه باید از دیگرانی همچون سردار عسگری نامی که گویا معاون وزارت دفاع بوده ، امثال شهرام امیری و نیز دیپلمات های جدا شده از سفارت خانه های اروپایی نام برد. منظور من این نیست که همگی آنها لزوما از قماش مدحی هستند. مقصود این است که در وانفسای تزلزل رژیم های ضدمردمی مهره های موثر چنین رژیم هایی که تا دیروز در خدمت حکومت بوده اند به یکباره رنگ عوض میکنند. نگاهی به پیوستن وزرای دلقک مآب قذافی به جنبش مخالفان بکنید تا مراد بنده را بهتر دریابید. چهره هایی همچون مخملباف ، واحدی (این یکی را با احتیاط میگویم) و سازگارا گرچه در یک پروسه طولانی مراحل ایزولاسیون را طی کرده اند و وصله جاسوسی حکومت یا فرصت طلبی به آنها نمی چسبد باید صرفا به عنوان نمادهای ریزش در وابستگان به حکومت نگریسته شوند و نه چیزی بیش از آن . بگذارید پا را فراتر از این گذاشته و در مورد موسوی و کروبی نیز قضاوت مشابهی کنم. این افراد از این جهت که بر برخی منافع خویش پا گذاشته و حاضر به پرداخت هزینه شده اند قابل احترامند اما به واسطه سوابق و دست و پا زدن در همان کانتکست های ایدئولوژیک پیشین ( و در برخی موارد خاص استعداد بالا در وصل شدن به برخی دیگر از منابع قدرت - مشخصا سازگارا ) شایستگی قرار گرفتن در راس جریان مبارزاتی را ندارند. در مورد طیف سوم ( باند مهاجرانی-کدیور و مجموعه اصلاح طلبان حکومتی) باید توجه داشت که برونده عملیاتی آنها چندان تفاوتی با امثال مدحی ندارد. اینان مهره های مستقیم دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی نیستند اما ضمن حفظ ارتباط سیستماتیک با برخی زیرمجموعه های رژیم همواره پتانسیل تغذیه اطلاعاتی رژیم را در خود حفظ میکنند. بدیهی است جنبش سرنگونی راهی جز طرد کامل این طیف ندارد.
دوم: درس مهم دیگر ماجرای مدحی برای جنبش سرنگونی ، کسب شناخت بهتر از نوع رویکرد دنیای غرب به مقوله سرنگونی و تعیین تکلیف با آن است. برای تکمیل این تجربه نظر افکندن به تحولات جاری دنیای عرب بسیار مفید است. اپوزیسیون مورد حمایت غرب در لیبی را بلند پایگان رژیم قذافی هدایت میکنند. در مصر رژیم جایگزین مبارک بدست همان مقامات پیشین منهای معدودی از منفورترین چهره ها اداره میشود. در یمن تلاش های بین المللی بر روی انتقال قدرت از علی عبدالله صالح به معاونش متمرکز میشود. در سوریه تلاش غرب بر برآمدن مرده ای سیاسی مثل عبدالحلیم خدام متمرکز میشود. و نهایتا برای ایران بدنبال کسی میگردند که به نحوی سر در آخور حکومت داشته باشد و بدینسان چهره رسوایی مثل مدحی به ناگهان کشف میشود.این سناریوی عمومی غرب برای تحولات انقلابی در کشورهای پیرامونی است تا مبادا کلاف حوادث از دست شان خارج شود. سناریوی مذکور شاید برای رژیم هایی با ساختار مشابه کشورهای عربی نتیجه موردنظر غرب را برای آنها بدنبال داشته باشد، اما تعقیب همین سناریو برای ایران نشانه دیگری است بر بلاهت تحلیل گران غربی و عجز آنها از درک ویژگیهای ساختار سیاسی در ایران. پروژه اصلاحات در کشورهای عربی میتواند برای غرب نتیجه بخش باشد. سرنگونی مبارک و جایگزینی آن با دولت کنونی مصر ، سرنگونی محتوم قذافی و جایگزینی آن با دولت مستقر در بنغازی و ایضا تحولات تونس همگی در کنه و ماهیت خود فرایندهای اصلاحی هستند و نه انقلابی ، گر چه خون های بسیاری نیز ریخته شده باشد. تجربه 32 ساله حکومت جمهوری اسلامی در ایران اما به روشنی نشان میدهد که فرایند اصلاح طلبانه و جستجو برای یافتن بدیلی از درون حکومت یک خام اندیشی کودکانه بیش نیست. پیام مدحی به غرب آن است که اگر میخواهید از شر جمهوری اسلامی خلاص شوید بدنبال چهره کردن وابستگان سابق حکومت نباشید. پیام مدحی به جنبش سرنگونی نیز روشن است : به اپوزیسیون غرب-ساخته اعتماد نکنید. رهبران خود را از میان کسانی برگزینید که سابقه روشنی در مبارزه ممتد و مستمر برای سرنگونی رژیم اسلامی دارند.
Saturday, 28 May 2011
کرنش در برابر نسرین ستوده
در اخبار خواندم که نسرین ستوده در زندان برای زندانیان کلاس های آموزش حقوق شهروندی گذاشته. پیش از آن خبر مربوط به نگارش نامه خطاب به فرزندش بر روی دستمال کاغذی را خوانده بودم. و همه اینها پس از 4 ماه رنج و پایداری و اعتصاب غذاست. براستی در برابر بزرگی چنین انسانی چگونه میتوان واکنش نشان داد که سزاوار این بزرگی باشد. مانده ام که امثال برادران لاریجانی وقتی این خبرها را می خوانند عرق شرم بر پیشانی شان نمی نشیند؟ همسران و دختران شان تاب این همه ناجوانمردی همسران و پدران شان را می آورند؟ باری نام نسرین را بزرگ بداریم و برایش هر آنچه در توان داریم دریغ نکنیم. پیوستن به صفحه فیس بوک حمایت از وی گام کوچکی است که شما را به آن تشویق می کنم.
جنوین کردن ویندوز 7
اگر به مشکل جنوین نبودن ویندوز 7 برخورده اید ساده ترین راه حل در دانلود و اجرای لینک زیر است.
Tuesday, 26 April 2011
قرآن ایرانی
نظر به اینکه اینجانب از دوستان نزدیک جناب رحیم مشایی هستم و در قرائت ایرانی از اسلام با ایشان کاملا همداستان بوده و به اتفاق ریاست محترم جمهوری از ارادتمندان ایشان می باشیم ، اخیرا آقای رحیم مشایی که ارتباطات ایشان با عالم غیب مسبوق به سابقه است آیاتی را که اخیرا بر ایشان نازل گردیده بر من قرائت نمودند و بر اینجانب منت گذارده به عنوان کاتب وحی رخصت انتشار دادند. ذیلا سوره مبارکه کلاغ به عرض مبارکتان میرسد، شان نزول این سوره همانا جریانات اخیر وزارت اطلاعات و دخالت شخص رهبری در عزل و نصب وزیر و کج فهمی ایشان در باب منسوخ شدن قرائت اسلام فقاهتی می باشد.
قل اعوذ برب الکلاغ * من شر هذاالقائد الچلاق * الذی هو کالالاغ * هو لا یفهم الا به یک سیاق * لایستدرک العصر و لا فی الباغ * جلست بدور منقل و الاجاق * و لا یفهم شرط البلاغ * الم تر کیف هذا السوره یقدر بلینک الداغ
به استناد سوره فوق الذکر ادعای نبوت تمام مدعیان کاذب چه در ایران و چه در عربستان باطل بوده و مقام نبوت جناب رحیم مشایی مورد گواهی است. هر کس در مقام محاجه براید باید بتواند سوره ای - نه بلکه آیه ای - به این فصاحت و بلاغت عرضه بدارد.
Friday, 8 April 2011
راه دشوار آزادی؟
می گویند آزادی راه دشواری است. پر از نبرد و فتح و شکست. پر از خون و رنج. اما به گمانم راه تازه ای پیدا کرده ام. نیازی
نیست چون آن عاشق آشفته موی آواره امریکای لاتینی به خود سخت بگیرید یا چون آن مرد سیاه زندگی در دیوارهای ستبر تو در تو را پیشه خود سازید.
به گمانم راه آسان تری موجود است. این نبرد فتج قلمرویی است به حجم 1130 سانتیمتر مکعب به گفته حضرت ویکیپدیا. کشوری محصور در استخوان جمجمه. انتهای ستون مهره ها و متصل به مایع نخاعی ات.
خوب. برخیز و فتحش کن. چطور؟ شاید بگویی سالهاست فرمانروای بلامنازع این سرزمین کوچکی اما....
شک دارم. وقتی می بینم خود را شیفته آزادی و تجدد می دانی و بعد پیکرت زاویه قائمه می شود تا در برابر حاج آقایی کمر خم می کنی تا گره از کارت بگشاید، وقتی لبانت را به صورت زمخت و کاکتوس وارش می چسبانی تا این عید سعید و آن عید مبارک را تبریک گویی، وقتی در فلان مراسم گوسفند قربانی می کنی و ساعتی بعد به عالم الوهیت می خندی، وقتی برای همسایه ات که از عتبات برگشته پارچه ای آویزان می کنی و تهنیت عرفانی از کلامت شره می کند و ساعتی بعد به ریشش می خندی، وقتی سفره فلان و بهمان راه می اندازی و شبش را تا صبجگاه به عرق خوری می گذرانی، وقتی از پیشرفت ینگه دنیا غبطه می خوری و به مردم فحش می دهی که گاو و الاغ هستند و بی تمدن اما تن به تراپی بی همتای حجامت می دهی و هنوز در سردی و گرمی و بلغم و سودا سرگردانی، ،وقتی در خلوت خود همه لذت ها را مباح می دانی اما خیلی آسان در توصیف زن یا دختری عبارات "افتضاح" و "خراب" به کار می بری، وقتی رشوه می دهی، وقتی تمام رویاهای جوانیت را خام خیالی می خوانی و بر بلوغ عقل حسابگر چرتکه اندازت غره می شوی، شک می کنم این قلمرو کوچک را فتح کرده باشی. این پیش شرط فتح جهان بزرگ تری است. امید دارم که این کلمات نیشتری
بر باسن فربه آرزوهای کوچکت باشد.
"عاریت گرفته از شبکه های اجتماعی"
Sunday, 20 March 2011
بهار دیگر بار رسید، بی شاملو، بی ندا، بی سهراب ...شکست زمستان را اما به انتظار نشسته ایم
وارطان
بهار ، خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه ، زیر پنجره ، گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار
وارطان سخن نگفت ؛
سرافراز ، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
وارطان سخن بگو
مرغ سکوت ، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست
وارطان سخن نگفت ؛ چوخورشید
از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود ، گل داد و مژده دادوار
"زمستان شکست" و رفت
----زنده یاد احمد شاملو ----
Subscribe to:
Posts (Atom)