Saturday, 29 October 2011

پشت پرده ی اظهارات جدید بشار اسد

بشار اسد روز به روز بیشتر خود را در مرکز گردابی می بیند که فرار از آن سخت تر و سخت تر می شود. در تازه ترین اظهاراتش ، وی گفته است«هر مشکلی در سوریه همه منطقه را به آتش خواهد کشید. اگر طرح تجزیه سوریه باشد، به این معنی است که همه منطقه تجزیه خواهد شد.» گرچه بلوف زنی در دنیای سیاست امری است رایج ، با توجه به نقش کلیدی سوریه در معادلات منطقه خاورمیانه و گره خوردن منافع غرب از یک سو، ایران وعواملش از سوی دیگر ، اسراییل در جبهه ای دیگر و روسیه و چین در سمت دیگر این کانون، باید انتظار داشت که تنش در سوریه به "سادگی" لیبی و یا تونس خاتمه نیابد. به عبارت دیگر ، غیر از مردم سوریه که عزم برگشت ناپذیرشان برای سرنگونی حکومت را به روشنی نشان داده اند، همه طرف های درگیر تا رو کردن آخرین کارت هایشان از این تنازع پا عقب نخواهند گذاشت. در این گفتار مایلم فقط بر یک نکته انگشت بگذارم. اینک که غرب از معرکه لیبی خلاصی یافته می تواند بیشتر روی سوریه تمرکز کند. بشار اسد نیز نگرانی خود را از افزایش فشارهای غرب پنهان نکرده است. احتمالی که نباید از دید استراتژیست ها دور بماند آغاز جنگ توسط سوریه علیه اسراییل است. شاید در نگاه اول چنین به نظر آید که مبادرت به آغاز جنگ با اسراییل در چنین شرایطی دیوانگی محض و نا محتمل است. اما اگر حکومت سوریه خود را در آخر خط ببیند هیچ بعید نیست که با تشویق حامی ایرانی خود (که قافیه را باخته می بیند) به این دیوانگی دست بزند. به این ترتیب بشار اسد می تواند شانس خود را در تحریک احساسات ناسیونالیستی در سوریه و فرو نشاندن اعتراضات امتحان کند. وی همچنین می تواند به بهانه شرایط جنگی شدت سرکوبی معترضان را افزایش دهد و جبهه ی جنگ را با حمایت ایران و عوامل منطقه ای اش، از داخل سوریه به ورای مرزها بکشاند. اگر چنین آتشی توسط سوریه برافروخته شود ، تغییر چهره ی جهان پس از کشاکشی سهمگین و طولانی دور از ذهن نیست، تغییری بسیار فراتر از جهان پس از 11 سپتامبر.  

Monday, 24 October 2011

گزارش جفری رابرتسون از کشتار زندانیان سیاسی در سال 67

جفری رابرتسون، وکیل دادگستری، بنیانگذار و رئیس دفتر حقوقی دوتی در لندن است.   وی در شماری از کشورهای دنیا سمت مشاور و نمایندۀ حقوقی در پرونده های مهم حقوقی در زمینه  قانون اساسی، حقوق بشر، حقوق بین الملل و قوانین کیفری را برعهده داشته و نخستین رئیس دادگاه استیناف دیوان بین المللی کیفری سازمان ملل
متحد در سیرالئون بوده است. در این دادگاه وی احکام رهگشایی دربارۀ بخشودگی مجرمان، غیرقانونی بودن خدمت سربازی کودکان و شماری دیگر از مسائل مربوط به حقوق بین الملل کیفری صادر کرده است. درسال ۱۳٨٧ ، وی از سوی دبیرکل سازمان ملل متحد به عنوان یکی از حقوقدانان برجستۀ شورای حقوقی سازمان ملل متحد برگزیده شد. جفری رابرتسون در انگلستان قاضی ویژه و استاد مدعوّ قوانین حقوق بشر در کالج کوئین مری است. گزارش مشروح او از کشتار 67 که اخیرا به فارسی ترجمه شده است یکی از مستندترین گزارشاتی است که می تواند مبنای طرح  دعوای حقوقی علیه رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی قرار گیرد. لینک زیر ، ترجمه فارسی این گزارش ارزشمند را در اختیار شما می گذارد.

Friday, 14 October 2011

جنگ قریب الوقوع؟

به فاکت های زیر توجه کنید
یکم- آمریکا به اسراییل موشک های سنگر کوب فروخته است
دوم - عواملی از سپاه قدس که نقشه ترور سفیر عربستان در امریکا را داشتند شناسایی و دستگیر شدند
سوم - باراک اباما: گزینه نظامی همچنان روی میز است
چهارم - وزارت خزانه داری امریکا به زودی اقدام به تحریم بانک مرکزی ایران خواهد نمود
پنجم - شدیداللحن ترین گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی که در آن صراحتا از مقاصد نظامی برنامه هسته ای ایران سخن گفته شده در آستانه انتشار است
ششم - فرستاده امیر قطر متعاقب بالا گرفتن جنگ لفظی بین ایران از یک طرف و عربستان و امریکا از طرف دیگر با احمدی نژاد دیدار میکند. محتوای این دیدار فاش نمی شود
هفتم - دولت امریکا اعلام میکند که با مقامات ایران تماس مستقیم برقرار نموده
هشتم - ترکیه با استقرار موشک های ناتو در قالب طرح سپر دفاعی موافقت میکند
نهم - ماهان ایر تحریم میشود
دهم - چین بی سر وصدا حوزه نفتی پارس جنوبی را ترک میکند
......
آیا با کنار هم گذاشتن واقعیت های فوق به نتیجه ای جز قریب الوقوع بودن یک حمله نظامی میرسید؟

Sunday, 9 October 2011

در حاشیه اجرای حکم شلاق پیمان عارف و صدور حکم شلاق برای مرضیه وفامهر

 پس از اجرای "نمادین" حکم شلاق برای سمیه توحیدلو ، آن گونه که پیداست صدور و اجرای حکم شلاق ترجیع بند احکام زندانیان سیاسی شده است. رژیم اسلامی مستاصل از برقرار کردن آرامش گورستانی بر کشور هر روز بیش از روز پیش به سمت سیاست خشونت عریان و احکام قرون وسطایی روی می آورد. این سناریو در عین دردناک بودن ، یک نیمه ی مثبت دارد. هنگامی که حکومت راه های مسالمت و مصالحه را به کلی (و حتی برای ظاهرسازی هم که شده) کنار می گذارد و خشونت عریان و لجام گسیخته را در دستور کار قرار میدهد ، این نشان از استیصال حکومت دارد و بس. این رویکرد وحشیانه به خوبی اثبات کننده این مدعاست که رژیم قدرت مانور را از کف داده و دیوانه وار فقط به حمله مستقیم روی می آورد. همان کاری که دوستان مستاصل سوری رژیم اسلامی بدان مشغولند و روزانه چندین انسان را سلاخی می کنند. اما آقای خامنه ای و اعوان و انصار وی باید بدانند که چرخش روزگار بسیار متفاوت از دهه شصت است. شاید با خشونت عریان بتوان چند صباحی جنبش اعتراضی را از سطح خیابان ها جمع کرد ، اما جوشش این دیگ جوشان را سر باز ایستادن نیست. گدازه های این آتشفشان دیر نیست که دامن شما را در کام کشد.

Monday, 3 October 2011

به یاد نسرین ستوده، بی هیچ بهانه ای

به یاد نسرین که همه بچه های ایران فرزندانش هستند و همه زندانیان ، موکلانش.

Sunday, 12 June 2011

Wednesday, 8 June 2011

درس های "مدحی" برای جنبش سرنگونی

یکم: جدا شدگان از پیکره رژیم جمهوری اسلامی بر سه دسته اند، یا جاسوسانی مانند مدحی یا بریدگانی مثل موسوی و کروبی تا  مخملباف و یا نهایتا کسانی که ضمن تلاش برای بریده نشان دادن خود هنوز به لاس زدن با جمهوری اسلامی مشغولند از قبیل مهاجرانی و مزروعی و مجموعه شورای راه سبز امید. درس اول مدحی برای جنبش  سرنگونی آن است که برای کسانی که به یکباره از رژیم جدا شده اند سر سوزنی اعتماد جایز نیست. در این مجموعه باید از دیگرانی همچون سردار عسگری نامی که گویا معاون وزارت دفاع بوده ، امثال شهرام امیری و نیز دیپلمات های جدا شده از سفارت خانه های اروپایی  نام برد. منظور من این نیست که همگی آنها لزوما از قماش مدحی هستند. مقصود این است که در وانفسای تزلزل رژیم های ضدمردمی مهره های موثر چنین رژیم هایی که تا دیروز در خدمت حکومت بوده اند به یکباره رنگ عوض میکنند. نگاهی به پیوستن وزرای دلقک مآب قذافی به جنبش مخالفان بکنید  تا مراد  بنده را بهتر دریابید.  چهره هایی همچون مخملباف ، واحدی (این یکی را با احتیاط میگویم) و سازگارا گرچه در یک پروسه طولانی مراحل ایزولاسیون را طی کرده اند و وصله جاسوسی حکومت یا فرصت طلبی به آنها نمی چسبد باید صرفا به عنوان نمادهای ریزش در وابستگان به حکومت نگریسته شوند و نه چیزی بیش از آن . بگذارید پا را فراتر از این گذاشته و در مورد موسوی و کروبی نیز قضاوت مشابهی کنم. این افراد از این جهت که بر برخی منافع خویش پا گذاشته و حاضر به پرداخت هزینه شده اند قابل احترامند اما به واسطه سوابق و دست و پا زدن در همان کانتکست های ایدئولوژیک پیشین ( و در برخی موارد خاص استعداد بالا در وصل شدن به برخی دیگر از منابع قدرت - مشخصا سازگارا ) شایستگی قرار گرفتن در راس جریان مبارزاتی را ندارند.  در مورد طیف سوم ( باند مهاجرانی-کدیور و مجموعه اصلاح طلبان حکومتی) باید توجه داشت که برونده عملیاتی آنها چندان تفاوتی با امثال مدحی ندارد. اینان مهره های مستقیم دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی نیستند اما ضمن حفظ ارتباط سیستماتیک با برخی زیرمجموعه های رژیم همواره پتانسیل تغذیه اطلاعاتی رژیم را در خود حفظ میکنند. بدیهی است جنبش سرنگونی راهی جز طرد کامل این طیف ندارد.
دوم: درس مهم دیگر ماجرای مدحی برای جنبش سرنگونی ، کسب شناخت بهتر از نوع رویکرد دنیای غرب به مقوله سرنگونی و تعیین تکلیف با آن است. برای تکمیل این تجربه نظر افکندن به تحولات جاری دنیای عرب بسیار مفید است. اپوزیسیون مورد حمایت غرب در لیبی را بلند پایگان رژیم قذافی هدایت میکنند. در مصر رژیم جایگزین مبارک بدست همان مقامات پیشین منهای معدودی از منفورترین چهره ها اداره میشود. در یمن تلاش های بین المللی بر روی انتقال قدرت از علی عبدالله صالح به معاونش متمرکز میشود. در سوریه تلاش غرب بر برآمدن مرده ای سیاسی مثل عبدالحلیم خدام متمرکز میشود. و نهایتا برای ایران بدنبال کسی میگردند که به نحوی سر در آخور حکومت داشته باشد و بدینسان چهره رسوایی مثل مدحی به ناگهان کشف میشود.این سناریوی عمومی غرب برای تحولات انقلابی در کشورهای پیرامونی است تا مبادا کلاف حوادث از دست شان خارج شود. سناریوی مذکور شاید برای رژیم هایی با ساختار مشابه کشورهای عربی نتیجه موردنظر غرب را برای آنها بدنبال داشته باشد، اما تعقیب همین سناریو برای ایران نشانه دیگری است بر بلاهت تحلیل گران غربی و عجز آنها از درک ویژگیهای ساختار سیاسی در ایران. پروژه اصلاحات در کشورهای عربی میتواند برای غرب نتیجه بخش باشد. سرنگونی مبارک و جایگزینی آن با دولت کنونی مصر ، سرنگونی محتوم قذافی و جایگزینی آن با دولت مستقر در بنغازی و ایضا تحولات تونس همگی در کنه و ماهیت خود فرایندهای اصلاحی هستند و نه انقلابی ، گر چه خون های بسیاری نیز ریخته شده باشد. تجربه 32 ساله حکومت جمهوری اسلامی در ایران اما به روشنی نشان میدهد که فرایند اصلاح طلبانه و جستجو برای یافتن بدیلی از درون حکومت یک خام اندیشی کودکانه بیش نیست. پیام مدحی به غرب آن است که اگر میخواهید از شر جمهوری اسلامی خلاص شوید بدنبال چهره کردن وابستگان سابق حکومت نباشید. پیام مدحی به جنبش سرنگونی نیز روشن است : به اپوزیسیون غرب-ساخته اعتماد نکنید. رهبران خود را از میان کسانی برگزینید که سابقه روشنی در مبارزه ممتد و مستمر برای سرنگونی رژیم اسلامی دارند.