Sunday, 20 March 2011

بهار دیگر بار رسید، بی شاملو، بی ندا، بی سهراب ...شکست زمستان را اما به انتظار نشسته ایم

وارطان
بهار ، خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه ، زیر پنجره ، گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار
وارطان سخن نگفت ؛
سرافراز ، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
وارطان سخن بگو
مرغ سکوت ، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست
وارطان سخن نگفت ؛ چوخورشید
از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود ، گل داد و مژده دادوار
"زمستان شکست" و رفت
----زنده یاد احمد شاملو ----

شتاب گرفتن تغییرات ژئوپولیتیکی در خاورمیانه وشمال افریقا و چشم انداز موقعیت ایران

  قدرت های بزرگ غربی تهاجم نظامی به لیبی را آغاز کردند. برای دیکتاتور لیبی نمی توان سرنوشت چندان متفاوتی از صدام حسین متصور شد. تشدید تنش ها در بحرین دامنه بحران را به روابط کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با جمهوری اسلامی گسترش داده و این در حالی است که هیلاری کلینتون همین امروز ایران را از مداخله در امور داخلی کشورهای عربی بر حذر داشت. در همین شرایط تلاش رژیم ایران در جابجا کردن تسلیحات شدت گرفته و روز نیست که خبر از کشفیات قاچاق اسلحه جمهوری اسلامی توسط نیروهای نظامی دیگر کشورها منتشر نشود. با آغاز حرکات اعتراضی در سوریه که منجر به کشته شدن تعدادی از مردم بدست عوامل حکومتی شد ، تمایل سوریه به سوق دادن افکار عمومی سوریه و منطقه به یک تنش بین المللی با طرفیت اسراییل دور از ذهن نیست و در همین فضاست که خبرهایی از تشدید درگیری های نظامی بین اسراییل و حکومت حماس می رسد.  شتاب این تحولات به گونه ای فزاینده در حال تغییر دادن جغرافیای سیاسی منطقه است و دشمنان و رقبای قدیمی را به سرعت به سمت چینش جدید مهره ها و آرایش جدید نیروها می کشاند چرا که همه طرف های درگیر بیشتر و بیشتر به سمت فضای تسویه حساب سوق پیدا می کنند. 
در حالیکه تصور بر آن بود که با بازدارندگی روسیه و چین در معادلات بین المللی و حاکمیت دمکرات نرم خویی همچون اوباما در آمریکا وقوع جنگی جدید چندان محتمل نیست ، اکنون می بینیم که جنگ در لیبی با سرعتی شگفت آور آغاز شده و از آن شگفت آورتر اینکه انگیزه مداخله قدرت های غربی و متحدان عرب آنها حمایت از مردم لیبی عنوان شده است ، واکنشی که غرب حتی در جریان لاکربی  برای تنبیه قذافی نشان نداد. 
جمع بندی این مقدمات چنین نتیجه ای را بسیار محتمل میکند که تداوم و تشدید تضادها در منطقه خلیج فارس آبستن جنگی جدید در این منطقه می تواند باشد. هر یک از طرفین این جنگ انگیزه خاص خود را برای ورود در این معرکه خواهند داشت. از هم اکنون افکار عمومی همه کشورهای منطقه ،از ایران گرفته تا عربستان ، از یمن تا بحرین، و از عمان تا سوریه باید هوشیار باشند تا در صورت وقوع چنین حالتی به جای افتادن به دام ناسیونالیسم و تبدیل شدن به گوشت دم توپ حاکمان فاسد کشورهایشان ، از اهرم جنگ برای سرنگونی حاکمان فاسد و باز کردن راه دمکراسی استفاده کنند.

Saturday, 19 March 2011

چرا به تمام لینک های عوامل جمهوری اسلامی منفی میدهم؟

دغدغه کاربران اینترنتی که وظیفه حمایت از جمهوری اسلامی را بدوش دارند حقیقت نیست. البته که ما حق خفه کردن کسی را به جرم اینکه دغدغه حقیقت را ندارد ، دارا نیستیم. حتی اینکه کسی در فضای مجازی یا واقعی پول میگیرد و قلم میزند دلیل موجهی برای شکستن قلمش نیست. اما اگر کسی از آزادی بیان و آزادی رسانه استفاده کند به قصد نابود کردن آزادی بیان و رسانه به آن قلم و آن رسانه نباید اجازه ظهور و بروز داد. دقیقا به همین دلیل است که در دمکراتیک ترین دولت های اروپایی نیز احزاب فاشیست اجازه فعالیت قانونی ندارند. هیلتر از یک مسیر دمکراتیک به قدرت رسید و دمکراسی را نابود کرد. اگر مردم آلمان پس از به قدرت رسیدن فاشیسم هیتلری از طریق یک فرایند دمکراتیک دریافتند که دیگر نباید اجازه فعالیت قانونی به فاشیسم بدهند ما هم اینک با فاشیسم بالفعل جمهوری اسلامی رو در روییم که اجازه هر گونه فعالیت قانونی را از اپوزیسیون سلب کرده. در چنین شرایطی بسیار مضحک است که به بهانه آزادی بیان به قلم به مزدهای فاشیسم اسلامی اجازه عرض اندام در رسانه هایی داده شود که توسط همان حکومت فیلتر میشوند و حکم گردانندگان آنها در بیدادگاه های اسلامی اعدام است. به همین دلیل است که صرف نظر از محتوای لینک کارگزاران رسانه ای جمهوری اسلامی به همه آنها منفی میدهم و این برخورد را در تناقض با شعار خود در صفحه شخصی ام (آزادی بیان بی هیچ تبصره ای ) نمی یابم. 

Friday, 18 March 2011

یک مصوبه تاریخی و پیامدهای آن برای ایران

ساعاتی پیش شورای امنیت سازمان ملل با 10 رای مثبت رای به ممنوعیت پرواز در آسمان لیبی و مشروعیت اقدام نظامی در حمایت از غیر نظامیان و مردم لیبی و بویژه مردم بنغازی داد. نکته جالب توجه عدم وتوی قطعنامه توسط روسیه و چین از سویی و مخالفت نماینده رژیم جمهوری اسلامی با این قطعنامه از دیگر سوست. نتایجی که از صدور این قطعنامه تاریخی به ذهن متبادر میشوند عبارتند از: 
اول: قدرت های جهانی روی اسب بازنده شرط بندی نمی کنند. وقتی توده مردم در کشوری علیه حکومت میشورند و وارد جنگ مرگ و زندگی با آن حکومت میشوند  نه فقط ملاحظات انسانی بلکه آینده نگری و ملاحظات اقتصادی نیز حکم میکنند که قدرت های بزرگ جهانی با مردم بپا خاسته همنوایی کنند تا  آینده را از دست ندهند.عدم مخالفت چین و روسیه با این قطعنامه پیام آشکاری است به همه دیکتاتورها که در شرایط ضعف ،  علیرغم همه باج هایی که داده اند این کشورها نیز پشت آنها را خالی خواهند کرد.
دوم: گر چه نمونه چنین قطعنامه ای را پیش از این نیز در مورد رژیم صدام حسین شاهد بوده ایم اما این قطعنامه اخیر بدعتی محسوب میشود از این جهت که مشروعیت مداخله نظامی در لیبی نه مستند به نقش دولت لیبی در به مخاطره افکندن صلح و امنیت جهانی ، بلکه به دلیل سرکوب بیرحمانه مردم لیبی عنوان شده است. این نخستین بار است که دولتی صرفا به دلیل  کشتار مردم خودش در معرض دخالت نظامی بین المللی قرار میگیرد. از این جهت حتی مداخله نظامی در یوگسلاوی سابق نیز با این مداخله در پیش رو متفاوت است. چرا که دولت بلگراد در آن زمان به دولت های تازه تاسیس برآمده از فروپاشی یوگسلاوی تعرض کرده بود و قضیه جنبه بین المللی داشت. 
سوم: عمق معنا و مفهوم این قطعنامه را همه دیکتاتورها و بویژه رژیم جمهوری اسلامی به خوبی درک کرده اند. تعجب آور نیست که نماینده رژیم در سازمان ملل به مخالفت با این قطعنامه بر می خیزد و علیرغم همه ظاهر فریبی های قبلی در خصوص محکومیت دیکتاتور به اصطلاح "سبز" لیبی به یکباره همه رشته ها را پنبه می کند و در کنار رژیم قذافی قرار میگیرد. او نیک میداند که این سناریویی است که ممکن است در آینده ای نه چندان دور دامن خودش را نیز بگیرد. 
چهارم: درس بزرگی که این قطعنامه برای مردم ایران دارد آن است که تا جامعه جهانی عزم جزم مردم را برای سرنگونی حکومت نبیند  و تا زمانی که کارزار مردم با حکومت به یک فرایند مستمر و بدون راه حل مسالمت آمیز فرا نروید جامعه جهانی نیز در حمایت جدی از مردم ایران تردید خواهدکرد. در این میان حتی دولت هایی چون چین و روسیه که از خوان یغمای ایران بهره زیادی میبرند، در جبهه جمهوری اسلامی خواهند بود و برای حفظ منافع خویش از هیچ تلاشی فرو گذار نخواهند کرد. عزم رژیم جمهوری اسلامی در سرکوب بیرحمانه مردم معترض بر جهانیان آشکار است ، اما تا زمانی که سکان حرکت اعتراضی مردم ایران بدست کسانی است که مقصود خود را عمل به قانون اساسی و حفظ نظام میدانند و دامنه حرکات اعتراضی را کنترل میکنند امیدی به برسمیت شناختن این جنبش اعتراضی توسط جامعه جهانی در قد و قامتی که حاضر شوند در دفاع از آن هزینه کنند و یا لا اقل از هزینه های حمایت از رژیم هراس داشته باشند نیست. تجربه طالبان، صدام حسین، قذافی و تجربیات مشابه نشان میدهند که چنانچه دیکتاتورها حاضر به کناره گیری از قدرت نباشند و عزم جدی برای تثبیت قدرت خود داشته باشند ، مردم به آسانی یارای شکست دادن آنها را نخواهند داشت و در این راه باید جامعه جهانی را با خود همراه کنند. و این میسر نیست مگر آنکه عزم آنها به سرنگونی دیکتاتوری در منظر جهانیان سترگ تر از عزم دیکتاتور به ماندن جلوه کند. در گذشتن از گفتمان اصلاح طلبی پیش شرط این تغییر منظر است.

Saturday, 12 March 2011

درد مشترک

در حالیکه جمهوری اسلامی سعی در القای هم سنخ بودن قذافی جنایتکار به عنوان دیکتاتور سبز با جنبش سبز ایران دارد مردم ایران و لیبی به خوبی شباهت دیکتاتورها را می دانند. عکس خود گویاست:

اندر حرامزادگی جمهوری اسلامی و تردیدهای بجا در اصالت نامه منسوب به دختران موسوی

یکم: رژیم جمهوری اسلامی تا کنون به روشنی اثبات کرده که برای بقای حکومت از هیچ جنایتی فروگذار نمی کند  و نگران فاش شدن ابعاد جنایتش نیز نیست. از قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 گرفته تا ماجرای به دره انداختن نویسندگان در سفر ارمنستان، از افتضاح ماجرای فرج سرکوهی گرفته تا کاردآجین کردن فروهر و اسکندری، از قتل احمد خمینی گرفته تا سر به نیست کردن سعیدی سیرجانی. اینکه لطیفه ای در میان مردم نقل میشود که شیطان استعفا داده و نقشش را به دستگاه خامنه ای محول کرده فارغ از درونمایه طنزش به واقعیتی تلخ اشاره دارد.
دوم: دستگاه امنیتی رژیم که بدلیل تغذیه شدن از آبشخورهای دینی پتانسیل حیرت انگیزی در اعمال جنایت و تولید دروغ دارد به دلیل ناکارآمدی مطلق حکومت در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک به تنهایی بار همه دستگاه های حکومت را به دوش میکشد. بی دلیل نیست که امروز از قوه قضاییه تا ورزش ، از وزارت خارجه تا مدیریت و برنامه ریزی، و از مراکز آکادمیک تا دستگاه خبررسانی رژیم را عناصر کلیدی اطلاعاتی می گردانند.
سوم: دست جمهوری اسلامی برای هزینه کردن و اجیر کردن آدم ها و عوامل کاملا باز است. این بلیه ای است که ثروت بادآورده نفتی ملت ایران را بدان دچار ساخته است.
چهارم: با ذکر مقدمات پیش گفته این نتیجه را میگیرم که جستجوی رد پای اطلاعات در هر گوشه و کناری به هیچ وجه برخاسته از توهم توطئه نیست. ماجرای قتل دکتر بختیار را به خاطر بیاورید ویا حرامزادگی عوامل جمهوری اسلامی را در ماجرای میکونوس. تردید در اصالت نامه دختران موسوی و یا پروسه منجر به صدور این نامه و نیز نقش سایت کلمه کاملا موجه است. 
پنجم: کروبی که سایت سهام نیوز را به عنوان کانال خبری منتخب خود برگزیده بود در عین حال هیچ ابایی از برقراری ارتباط با رسانه های خارجی نداشت و این رویه توسط فرزندان وی نیز پی گرفته شد. همین عامل سبب شد که دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی دست خود را برای بازی با افکار عمومی از طریق کروبی  و خانواده اش بسته ببیند. اما میرحسین موسوی ، خواه بدلیل پرهیز از متهم شدن به ارتباط با بیگانگان و خواه بدلیل سیر کردن در گفتمان دهه شصتی تحریم رسانه های بیگانه ، کانال های اطلاع رسانی خود را بسیار محدود کرد. دامنه این محدودیت گریبان خانواده وی را نیز گرفت ( هر چند رهنورد گاهی این چارچوبه را می شکست) .این محدودیت و اشتباه تاکتیکی تبدیل شد به برگ برنده ای در دست اطلاعات.
ششم: بهترین تاکتیک برای مقابله با ترفندهای اطلاعاتی رژیم ، شکستن این محدودیت توسط فرزندان موسوی و برقراری ارتباط مستقیم با رسانه های فرا مرزی و بویژه رسانه های فارسی زبان به هر طریق ممکن است. چنانچه دختران موسوی نیز در بازداشت باشند و یا بدلیل اعمال محدودیت های شدید چنین امکانی از آنها سلب شده باشد این مسئولیت به عهده دیگر نزدیکان موسوی است.

چهارشنبه سوری: شراره های ستم سوزی

در سالیان پیش عادت بر آن داشتم تا جوانان را از خطر کردن در شب چهارشنبه سوری باز دارم تا مبادا در آستانه سال نو و موسم شادی و طرب ، بی احتیاطی شان کام خانواده و اطرافیان را تلخ کند. هنوز هم دغدغه این تلخکامی با من است. اما امسال بر آن نیستم تا هیچ جوانی را از فوران آتش جوانی و جوشش جسارت آمیز انرژی فروخفته باز بدارم. امسال تلخکامی خانواده های پرپر شدگان و زندانیان آن قدر گرانبار هست که هزینه های پرداخت شده توسط جوانان در شب چهار شنبه سوری را نه هزینه ، بلکه مرهمی بر زخم مادران عزادار ببینم. امسال داغ سهراب اعرابی، محمد مختاری ، صانع ژاله ، ندا آقا سلطان و ده ها جوان برومند دیگر باید برفروزنده آتشی باشد که دامن جنایت پیشگان را در کام میکشد و نوروز را نوید میدهد. باری این سه شنبه بر گرد هر آتشی که می رقصید یا بر فراز هر آتشی که می پرید ندای جان باختگان باشماست: "یاد ما را زنده دارید ای رفیقان". ن